مسابقه نقاشی ۳

به نام خداوند مهربان مهربون

… خداوند به ما بوم نقاشی داد که همون زندگیه و با توجه به حکمتش به هر کدوم یه نوع وسیله برای خلق اثر توی زندگی داده که فرصت های ماست! خدا می دونست که ما احتمال اشتباه کشیدن هم داریم پس یه حلال متناسب با رنگمون هم داد، که فرصت توبه هستش، و به شرطی این فرصت کارسازه که بعد از پاک کردن، جاش دوباره خلق اثر کنیم و جبران! وگرنه جاش مشخص و خالی میمونه! مهم این نیست که اونا رنگارنگ باشن یا در حد زغال، مهم هنر استفاده از اون فرصت هاست. مهم اینه که بدونیم فرصت هامون محدوده و شاید یهو به خودمون بیایم و ببینیم ای وای دیگه فرصتی نمونده، ماییم و یک تابلو که نیمه کاره و پر از غلط که در بهترین حالت فقط وقت پاک کردن غلطارو پیدا کردیم ولی جاش مشخص مونده و جبرانی درکار نبوده!

حواسمون باشه که یه روز خدا تابلوهامون رو به پخش عمومی میذاره و اونجاست که دیگه نه راه پس داریم و نه راه پیش…!

 

از طرف دوست خوبم mthr

یک نظر

مسابقه نقاشی ۲

به نام خداوند مهربان مهربون

ادامه…

یهو به خودم اومدم دیدم رنگام تموم شده،بس که کشیده بودم و پاک کرده بودم!!!

به مجری گفتم ،گف خب دیگه شما باید برنامه ریزی میکردید برا مقدار وسایلتون!کلی ناراحت شدم،چون من بودم و یه تابلو نصفه کاره که یطرفش آثار خطاها مونده بود!خیلی حسرت خوردم،گفتم کاش از اول حواسمو جمع میکردم که درست بکشم و خطا نداشته باشم که مجبور باشم انقد پاک کنم که آثارش بمونه،بعدشم حالا که پاک کردم ایکاش میتونستم جاش دوباره یچی بکشم که جبران بشه و آبروم نره جلو دوربین!

دیگه حسرت فایده نداشت!

اونروز دیگه حواسم به کسی نبود!ساعت پخش برنامه رو پرسیدم و اومدم خونه!

رأس ساعت رفتم تلویزیون رو روشن کردم،تا برنامه رو ببینم!به تابلو ها نگاه کردم،یهو از تعجب تمام بدنم یخ کرد!چهار تا تابلو که سه تاش پر رنگای متنوع بودن و ناقص،و یک تابلو ی سیاه و سفید که تصویر یه نیم رخ از دختربچه ای بود که رو شونش یه پروانه نشسته بود!واقعا زیبا بود،انقد زیبا که بیننده محو چشمای دختر میشد!

اون تابلو برنده مسابقه شد،تابلویی که فقط بازغال کشیده شده بود!

من نمیدونم اون شرکت کننده چقد خطا داشته توو نقاشیش که مجبور شده پاک کنه، ولی با تجربه ای که خودم اونجا کردم، مطمئنم که اولا خطاش خیلی زیاد نبوده وگرنه موادش موم میشده، دوما انقر مهارتشو داشته که بعد از پاک کردن خطاهاش، دوباره روشو نقاشی بکشه تا جای خطاهاش جبران بشه، انقدر که دیگه آثاری از اونا باقی نمونه!

( ادامه دارد)

از طرف دوست خوبم mthr

یک نظر

مسابقه نقاشی ۱

به نام خدای مهربان مهربون…

داشتم توو خیابون راه میرفتم،دیدم یکی صدام کرد.اومد جلوم گف:ببخشید خانوم ما مسابقه ای برگزار کردیم،یه شرکت کننده کم داریم شما شرکت میکنید؟؟پرسیدم چی هس مسابقتون؟گف مسابقه نقاشی رو بوم هستش،و بعدا توو تلویزیون پخش میشه!
یکم خودمو جمع وجور کردم و دنبالش راه افتادم!اونجا سه شرکت کننده دیگه ام بود،به قید قرعه بر هر کودوم از ما یه وسیله ای برا نقاشی دادن،رنگ روغن،گواش،آبرنگ ،زغال!خداروشکر بهترین قرعه بنام من افتادو رنگ روغن رو دادن به من ،دلم برا اونکه بهش زغال افتاده بود سوخت،توو دلم گفتم طفلی بد ضایع خواهد شد تلویزونم که قراره کارارو نشون بده!!!
بعدشم به ما از جنس هر کودوم از رنگامون حلالشو دادن و گفتن هروقت خواستیم پاک کنیم خطامون رو ،راحت با اون پاک میشه!خوشحال شدم ،گفتم چه خوب،پس خیلی آسونه که!!!
زمان مسابقه شروع شد و هر چارتامون مشغول شدیم،من هی کشیدم هی پاک کردم ،انقد مشغول بودم که اصن حواسم به رنگام نبود،اون حلاله راحت پاک میکرد ،ولی گاهی که رنگا پررنگ بود یکم از آثارش میموند،هرچن مسأله ای نبود چون وقتی دوباره رنگ میذاشتم رو بوم ،اونا رو میپوشوند کاملا!یهو به خودم اومدم
( ادامه دارد)

ارسالی از طرف دوست عزیزم mthr

دیدگاه‌ها

رمیصا برای بهار فاطمی چیکار کرده؟

به نام خداوند همه مهرِ مهر ورز

سلام دوستای خوبم

یادتونه توی پست قبلی چی گفتم؟ که نوروز رو فاطمی برگزار کنیم؟

حالا می خوام بهتون بگم که چیکار کردم….

رفتم کاغذ رنگی خریدم و به قطعه های کوچیک بریدمشون و توی هر کدوم یه حدیث از حضرت زهرا سلام الله علیها و حضرت امیرالمومنین علیه السلام نوشتم و همه رو جمع کردم یه جا و توی جعبه هدیه گذاشتم و به مهمونا یکی یه دونه به عنوان عیدی می دادم.

 

 

دیدگاه‌ها

بیایید نوروز را فاطمی برگزار کنیم

سلام دوستای خوبم

این روزها که روزهای پایانی سال ۱۳۹۳ هستش همه به فکر خرید عید و خونه تکونی و ….هستن و  خلاصه خیلی سرمون گرمه!

اگه تقویم سال جدید به دستتون رسیده باشه میبینیم که روز چهارم عید مصادف با شهادت بزرگ بانوی اسلام حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها هست.

نمیخوام بگم که عید امسال رو نگیریم نه! میخوام بگم بیاید در کنار هم نوروز رو فاطمی برگزار کنیم!

یعنی چیکار کنیم؟!

میخوای سفره هفت سین پهن کنی؟! خیلی عااالیه… حالا بیا کنار سفره قشنگت اسم زیبا و پر برکت حضرت فاطمه سلام الله رو بیار، میتونی خودت با خط زیبات بنویسی یا نه از پوسترهای تقویم ها یا چیزهای دیگه استفاده کنی.

میخوای به اقوامت عیدی بدی؟! میتونی کنار عیدیت یکی از احادیث زیبای حضرت زهرا سلام الله رو بهشون تقدیم کنی.

و خیلی کارهای دیگه و خوب که یاد حضرت رو توی دل ها زنده میکنه رو میتونید انجام بدین

ان شاالله به برکت اسم ایشون سالی خوب رو در کنار همدیگه شروع کنیم.

صلی الله علیک یا فاطمة الزهرا سلام الله علیها

رمیصا

 

 

یا فاطمه سلام الله علیها

یا فاطمه سلام الله علیها

دیدگاه‌ها

نشانه خدا

مردی نزد حضرت امیرالمومنین علیه السلام آمده و گفت: یاامیرالمومنین! به چه چیز خدایت راشناخته ای؟
فرمود: به واسطه شکستن عزمها و تصمیم ها، و چون بر انجام کاری اراده کردم موانع و قضا، حائل گردید و مقصودم عملی نشد پس فهمیدم تدبیر کننده و عاقبت اندیش دیگری است.

پرسید؛ چه چیز سبب شد که خدا را سپاسگزاری نمایی؟
فرمود: دیدم که چه بلاهایی که از من دور کرده و بر دیگری وارد نموده، پس فهمیدم که بر من منت گذاشته و من هم او را شکر کردم.

پرسید؛ چه چیز سبب شده که به ملاقات و دیدار او علاقه مند گردی؟
فرمود: چون دیدم آیین فرشتگان و پیامبرانش را برای من برگزیده و نعمت را بر من تمام کرده دانستم خدایی که اینگونه مرا گرامی داشته هرگز فراموشم ننموده، به همین سبب به دیدار او مشتاق گردیدم.

منبع: کتاب قضاوتهای حضرت علی علیه السلام به تالیف آیت الله شیخ محمدتقی شوشتری

استغفرالله ربی و اتوب الیه

۳ نظر

یاس و احساس و حسین علیه السلام

آب می گوید حسین مهتاب می گوید حسین

منبرو سجاده ومحراب می گوید حسین

خاک می گوید حسین افلاک می گوید حسین

هر کسی که خورده شیر پاک می گوید حسین

صبر می گوید حسین بی صبر می گوید حسین

پیکر من در میان قبر می گوید حسین

بیشه می گوید حسین اندیشه می گوید حسین

غنچه و باغ و گیاه و رییشه می گوید حسین

دار می گوید حسین دلدار می گوید حسین

در مدینه احمد مختار می گوید حسین

شور می گوید حسین منشور می گوید حسین

جنیان را تا ابد منصور می گوید حسین

یار می گوید حسین ایار می گوید حسین

فاطمه بین در و دیوار می گوید حسین

یاس می گوید حسین احساس می گوید حسین

در کنار علقمه عباس می گوید حسین

نار می گوید حسین ذوالنار می گوید حسین

بین میدان حیدر کرار می گوید حسین

گاه می گوید حسین نا گاه می گوید حسین

شمس و نجم و کهکشان و ماه می گوید حسین

خاک می گوید حسین افلاک می گوید حسین

مجتبی با سینه ی صد چاک می گوید حسین

لاله می گوید حسین آلاله می گوید حسین

در خرابه دختری با ناله می گوید حسین

تار می گوید حسین دستار می گوید حسین

شام و کوفه کوچه و بازار می گوید حسین

آه می گوید حسین دلخواه می گوید حسین

آیه های حضرت اله می گوید حسین

دانه می گوید حسین دوردانه می گوید حسین

تا به محشر این دل دیوانه می گوید حسین

اود می گوید حسین معبود می گوید حسین

تا ظهورش مهدی معود می گوید حسین

روح می گوید حسین مشروح می گوید حسین

ساقی سر تا به پا مجروح می گوید حسین

بال می گوید حسین اقبال می گوید حسین

این دل سر گشته در هر حال می گوید حسین

امام حسین(ع)

امام حسین(ع)

منبع:http://www.yahossien.blogfa.com

۲ نظر

عید غدیرخم مبارک*

ما زین جهان از پی دیدار میرویم

از بحر دیدن حیدر کرار میرویم

درب بهشت گر نگشایند به روی ما

گوییم یا علی و ز دیوار می رویم

(منبع: پیامک یاب)

عید غدیرخم

عید غدیرخم

دیدگاه‌ها

زخم آشنا

پلک های نیمه بازش، آیه های درد بود

آخرین ساعات عمر حیدرِ شب گرد بود

چادر خاکی زهرا، بالش زیر سرش

عکس دربی سوخته در قاب چشمان ترش

زخم فرقش، ترجمان عمق زخم سینه بود

کوفه هم مثل مدینه دشمن آئینه بود

آتش آه حزینش بر جگر افتاده است

این دم آخر، به یاد میخ در افتاده است

در نگاه زینبِ دل خسته زخمش آشناست

زخم فرقش، شکل زخم پهلوی خیرالنساست

زخم های کهنه بر رفتن مجابش کرده اند

نا امیدانه طبیبان هم جوابش کرده اند

معنی “فزت و رب الکعبه”ی او روشن است

حیدر مظلوم، سی سال است فکر رفتن است

کوفه شب ها آشنا با اشک فانوسش شده

ماجرای کوچه سی سال است کابوسش شده

غصه ی آن کوچه سی سال است پیرش کرده است

کم محلی های مردم گوشه گیرش کرده است

اضطراب زینب او را برده در هول و ولا

زیر لب با گریه می گوید که وای از کربلا

گریه های مرتضی دنیای رمز و راز بود

معجر زینب برایش روضه های باز بود

دانه های اشک او می گفت با صد شور و شین

کربلا، عباس من! جان تو و جان حسین

وحید قاسمی

نجف

فزت و رب الکعبه

منبع: www.tebyan.net

دیدگاه‌ها

دلواپسی کودکان

دور شمع پیکرت، گردیده ام خاکسترت

ای به قربان تو و این رنگ زرد پیکرت

از نفس های بلندت میل رفتن می چکد

حق بده امشب بمیرم در کنار بسترت

تا نگیرد خون تازه گوشه ی تابوت را

مهلتی تا که ببندم دستمالی بر سرت

حیف شد، از آن همه دلواپسی کودکان

کاسه های شیر مانده روی دست دخترت

کاش می مردم نمیدیدم به خاک افتاده است

هیبت طوفانی دُلدل سوار خیبرت

خلوت شب های سوت و کور نخلستان شکست

با صدای وا علی و وای حیدر حیدرت

شهر کوفه تا نگیرد انتقام بدر را

دست خود را بر نمی دارد پدر جان از سرت

با شمایی که امیر کوفه اید این گونه کرد

الامان از کاروان دختر بی معجرت

می روی اما برای صد هزاران سال بعد

میل احسان می نماید غیرت انگشترت

علی اکبر لطیفیان

فزت و رب الکعبه

حضرت علی علیه السلام

منبع: www.tebyan.net

 

دیدگاه‌ها